ایران ،سرزمین مادری

 
رضا حجازی هم اعدام شد
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/٥/۳٠
 

«هرگز به فکرتان رسیده که این سرزمین مال ماست»              

امروز هم  آمد و این مردم باز همان مردم روزها پیش اند.یا درگیرند یا عجله دارند.یا خوشحالند یا مردمدارن یا .......هرچه که هستند اندیشمند نیستند...همواره با دیدن این مردم یاد سخنی از شریعتی می افتم که می گفت اگر نمی توانید فریاد بزنید ناله هم نکنید ؛ و ما مردم مدام در حال ناله کردنیم.

رضا حجازی را هم اعدام کردند و آب از آب تکان نخورد.پسر کوچولوی 20 ساله ای که وقتی 15 سالش بود چاقوی بی رحمی جان هم بازیش را گرفت و بر حسب اتفاق چاقو در انگشتان نرم و نازک و کودکانه ی رضا قرار داشت و همین فقط همین زندگیش را به ته دره ی نیستی فرستاد.

تو اگر مسلمانی،که در دینت به بخشش دعوت شده ای.  تو اگر انسانی،که انسانیتت نمی تواند چشم بر روی بی رحمی و ناملایمات ببندد .پس تو چه هستی که اینگونه ای.اینگونه.سرد،بی روح وبی رحم شده ای.

چطور ما آدمها نمی توانیم حال یکدیگر را درک کنیم؟مدام در اندیشه ی زمانی هستم که رضا را از بند به انفرادی می برند...آخر میدانی محکوم به اعدام را شب پیش از اعدام به انفرادی می برند...غذای خوب...آب گوارا...هر آنچه که بخواهد...ولی آیا او چیزی هم می خواهد؟اصلا او می تواند که چیزی بخواهد؟ تنها چیزی که او می خواهد بخشش توست. دست پدرگونه ی تو را.....قلب مهربان مادر را......   چرا یک لحظه خود را به جای رضا نمی گذارید تا ببینید که این بچه تا ساعت 4 بامداد چه کشید... چه طور دوام آورد؟چطور به بخشش تو اندیشید و تو گذاشتی قلبت سخت تر از روز پیش شود...فرزندت بود...عشقت بود...همدمت بود باشد،می پذیرم.باشد،درکت می کنم.اما مگر نمی دانی که این دو همبازی بودند.آیا 5 سال عذاب،ناراحتی و پریشانی وجدان برایش کافی نبود؟او بارها گفته بود که پشیمان است،که عمدی در کار نبوده،بچگی کرده.مگر تو خود به ما یاد ندادی که بزرگی کن.مگر ما را در آغوش پر مهرت نخواستی؟حال چطور مهرت را اینگونه دریغ کردی؟ای پدر...ای مادر...کاش ما بخشش را فرا می گرفتیم.صدها هزار بار شنیدم  لذتی که در عفو هست در انتقام نیست.پس چه شد؟این هم مثل همه ی واژه ها و جملات این سرزمین کهن  تنها شعاری است؟کاش رضا را در آغوشت می گرفتی؛

 ای مادرداغت را به جان خریدارم..... ولی کاش ای پدر،از دستانت ستونی برایش می شدی...شاید او پدری نیکو برای فرزندی مهربان می شد که مهربانی و شفقت را سالها پیش از پدری به سان تو آموخته بود...کاش....

 و رضا حجازی اعدام شد


 
comment نظرات ()
 
 
به مادر حبیب الله لطیفی
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/٥/٢۸
 

"هرگزبه فکرتان رسیده است که این سرزمین مال ماست "

مادر؛ حبیبت بر می گردد ؛ تنها تو اشک نریز، من می دانم ؛ همه ی دوستانم می دانند؛ مادرانمان می دانند که تو چه می گویی؛ که حبیبت ؛ پسر دلبندت چه می گوید ؛ چه می خواهد....تنها تو اشک نریز ؛ قلب خدا با اشک تو منفجر خواهد شد آن وقت قلبی برای دوستان دیگر در بندمان باقی نمی ماند ؛ آخر مگر اندیشیده ای که این پایان راه است؟ نه مادر ، نه شیر زن ؛ نه نه نه نه .....این راه ادامه دارد ؛ این بازداشت ها ؛ این کتک ها ؛ این نا ملایمات ؛ این نابرابری ؛ این نا برادری ؛ این نا................

آخر می دانی نا ملایمات به بزرگی روح آدمها است ؛ پس اگر نیم نگاهی به روح حبیبت – فرزادت- محبوبه ات – بهاره ات- ارسلانت –روناکت – هانا ات – و ........... بیندازی خواهی دید که این وسعت به اندازه ای است که نا ملایمات در برابرش هیچ نیست... یاد سخنی از دوستی می افتم که در آزادی سلما گفته بود " دیوار های اوین در برابرش لرزان بود "

 

پس تو ای مادر من – اشک نریززززز

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/٥/٢۸
 

"هرگزبه فکرتان رسیده است که این سرزمین مال ماست "

گریه های مادر و شکنجه های حبیب الله لطیفی

 

شبکه حقوق بشر کرد:

مادر حبیب الله لطیفی دانشجوی کرد محکوم به اعدام، امروز در بخش خبری ساعت 20 تلویزیون نوروز از طریق تلفن شرکت کرد. وقتی وی از شکنجه های اعمال شده بر پسرش صحبت می کرد کنترل خود را از دست داد و شروع به گریستن نمود. مادر حبیب الله لطیفی در این گفتگو از تمامی فعالین حقوق بشر خواست که به یاری فرزندش بشتابند.

 

مادر لطیفی در این گفتگو اظهار داشت: "حبیب الله  لطیفی در اول آبان ماه 1386 در یکی از خیابان های شهر سنندج بازداشت شد. در نهمین روز از بازداشت وی به دلیل اعمال شکنجه های وارده، دچار خونریزی کلیه شده و به بیمارستانی در خارج از زندان منتقل می گردد. اما بعد از مداوای اندک، وی را دوباره به بازداشتگاه اطلاعات سنندج برمی گردانند. بعدها در نتیجه ی ملاقات با وی مشخص شد که وی از ناحیه ی سر دچار چهار شکستگی و از ناحیه ی صورت دچار دو ناحیه بریدگی شده است. از جمله در یکی از شکنجه ها، لب زیرین وی به کلی پاره شده بود."

 

مادر لطف اللهی ادامه می دهد: "وی به دلیل اعمال شکنجه ها بازهم دچار خونریزی داخلی از ناحیه ی کلیه می شود. همچنین بیماری برنشیت وی به دلیل شرایط نگهداری نامساعد عود می کند. در ملاقاتهایی که با او داشتیم مشخص شد که به دلیل آویزان کردن وی برای ساعت ها طوری که پاها در بالا و سرش در پایین قرار گیرد؛ موجب پارگی یا ورم شدید رگ های چشم و بینی ایشان شده است. به همین دلیل دچار خونریزی های پیوسته از ناحیه ی چشم و بینی شده اند.

 

وی در ادامه ی این گفتگو در حالی کنترل خود را از دست داد شروع به گریه کردن نمود و اظهار داشت که هرچه در مورد وضعیت جسمانی او بگویم کم گفته ام. و در نهایت از تمامی فعالین حقوق بشر در داخل و خارج از کشور برای رهایی فرزندش از مرگ، کمک خواست.

 

جبیب الله لطیفی 26 ساله و دانشجوی رشته حقوق دانشگاه ایلام در اول آبانماه سال گذشته به اتهام همکاری با یکی از احزاب اپوزیسیون کردی بازداشت شد. وی از فعالین مدنی شهر سنندج می باشد. نامبرده با انجمن های فرهنگی "چیا" ، "شاهو" و "ژیانه وه" در سطح شهر سنندج همکاری داشت. لطیفی روز دوشنبه هفته جاری به اتهام محاربه به اعدام محکوم گردید.

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
نازنین
نویسنده : نازنین - ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/٥/٢۸
 

"هرگزبه فکرتان رسیده است که این سرزمین مال ماست "

درود

 

دوستی با نامی هم نام خودم پیغامی برایم گذارده در پست پیشین که آدرسش مثل اینکه اشتباه باشد

نازنین گرامیه من با میل من تماس بگیر ؛ بی شکیب منتظرت هستم

ایمیل من هست nazanin.fifw@gmail.com


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/٥/٢۸
 

"هرگزبه فکرتان رسیده است که این سرزمین مال ماست "

آن روز ها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار.............

آری آن روزها رفتند و آیا تا به حال جمله ای به مسخرگی این جمله شنیدید؟ "خوش می گذره؟ " واییییی خدای من که چقدر این جمله حال من و به هم می زنه ، آخه مگه میشه در دنیا امروز زندگی کرد و خوش گذروند؟

باز هم منم ، شب است ، سیگار است ؛ عود است و اندیشهههههههههههههههههه هزار جور فکر و فکر و فکر...سیگار از نوع همیشگیش نیست و این به معنای واقعی واژه حال من و دگرگون کرده....

 

روحم باز امشب بر سر هیچ ؛ بله باز هم بر سر هیچ ؛ به طور شگفت انگیزی دگرگون شده.....باور کنید که بارها حالم به هم خورده ه ه ه ه ه ه .............

من- نازنین- شلختگی- کاغذ- کتاب – دیوار...

من ؛ با درد – نه یک درد و دو درد- بلکه هزاران و صد ها هزار درد….

امشب از همان شب هایی است که حتی نمی توان نوشت...اصلا نمی توان نایی برای نوشتن داشت ؛انگار دلم می خواهد فقط در همین نقطه از زمین ، در همین سکوت نیمه شب به سان نخستین تجربه تنهاییم به در و دیوار خیره شوم ؛ فقط خیره شوم .....

مرگ من روزی فرا خواهد رسید..............

وای که چقدر از این شاخه به اون شاخه می پرم......بهتر است هیچ نگویم.......

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/٥/۳
 

"هرگزبه فکرتان رسیده است که این سرزمین مال ماست "

امروز به مناسبت هشتمین سالگرد زنده یاد احمد شاملو در امامزاده طاهر مهرشهر کرج غوغایی برپا شد که می دانم روح آن بزرگمرد نیز شاد شد.با وجود ازدیاد نیروهای انتظامی و جلوگیری از ورود دوستاران آن مرحوم به طرف مزارایشان مردم باز هم به راه خود ادامه داده و در محوطه ی آنجا فریاد بر آوردند.جوانانی با خواندن اشعار آن مرد بزرگ جمعیت را با خود همراه کردند و پس از اتمام با خواندن سرود یار دبستانی به خیابان رفتند.در حالی که همه دست در دست یکدیگر داده بودند به فریاد های خود ادامه دادند و با حمله ی نیروهای انتظامی جمعیت پراکنده شد.البته عده ای را هم دستگیر کردند.نمیدانم البته تحت چه عنوانی آنها را دستگیر کردند.یکی به من بگه آیا برگزاری مراسم سالگرد شاعر ایران عزیزمان جرم است؟آیا در این روز به یادش شعر هایش را خواندن جرم است؟البته در کشوری که تجمع بیش از یک نفر ممنوع است و حق نفس کشیدن نیست حتما اینها هم جزو جرایم محسوب میشوند و نباید شگفت زده شد.آه کوروش کجایی که ببینی فرزندان ایران زمین با هم مینالند از سر درد،میگریند برای دوستان و هم میهنان خود در بند و در آرزوی داشتن ایرانی آزاد بهترین سالهای عمرشان را میدهند بر باد تا شاید باد صدایشان را برساند به گوش  آن ظالمانی که بویی از نان هم نبرده اند چه برسد به انسانیت.ما بوی نان میدهیم آنها بوی خون.ما بوی عشق می دهیم و آنها به دنبال رد پایی از نفرت.ما بوی آزادی می دهیم و آنها وآنها انفرادی را به رخ ما میکشند.و به قول شاملوی گرامیمان:

آه اگر آزادی سرودی می خواند.


 
comment نظرات ()