ایران ،سرزمین مادری

 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٧/٧/۳٠
 

«هرگز به فکرتان رسیده که این سرزمین مال ماست»

 

باز مثل اینکه بیماری ام عود کرده و دستم به هیچ کاری نمی ره – نه اینکه نخواما نه نمی تونم ... این چند وقته هزار تا متن نوشتم ولی اینقدر طول دادم تا دیگه زمانش گذشت و به قول روزنامه نگارها مطلب سوخت... یه چند روزیم مه مسافرت بودم و...........

راستش این چند روزی که تهران نبودم یه چند ساعتی در روز را به شغل شریف رفتگری پرداختم....بله به محض اینکه بامداد با شوق فراون میدویدم سمت دریا........... خوب اشکالی نداره بچه ها در روسیه آشغالاشون و ریختند کنار ساحل تا اینجا نازنین خودشو مسیول بدونه و نذاره مردم سرزمینش بفهمن که روس ها، واییییی این روسهای بی فرهنگ............

واقعا نمی دونم چه بر سر ملت ما آمده – همه دارن می نالن که نداریم که داریم از گشنگی می میریم...ولی همین که سخن از این به میون میاد که به یمن دولت خدمتگزار چند روزی به تعیلات گسترده ی میهن افزوده شده.......بیاین برین جاده چالوس و ببینین که ....یا وقتی سخن از کمیاب شدن محصولی میشه ملت همیشه در صحنه باز هم صحنه را رها نکرده بلکه پر رنگ تر حضور خود را در صف هایی که تا کهکشان راه شیری ادامه دارد تثبیت می کنند تا مثل همیشه مشت هایشان دهان استکبار را با خون آشنا کند آخر ما ملتی هستیم که به مهربانی در جهان زبانزدیم......

از شما دعوت می کنم که در هر ساعتی از روز از 5 بامداد تا 11 پگاه و تا 10 شب وارد مترو بشین با برین خیابان ولی عصر یا اتوبان صدر.....وای ی ی ی خدای من آخه این همه آدم مثلا ساعت 11 اینجا توی این متروی لعنتی چه کار می کنند؟ جالب هم اینجاست که مدام در حال دویدن هم هستند و هر بار که با قدرتی ماورایی به تو می خورند عذر خواهی که چه عرض کنم ؛ چنان بی تفاوت رفتار می کنند که گویی خداوند هرگز حسی به نام حس لامسه را به آنها ارزانی نداشته است , و و قتی گاهی به نشانه ی اعتراض  نگاهی به آنها می اندازی !!!! تو را برای تمام عمر از کرده ات پشیمان می کنند.....

خوب  حالا می خوام شما رو به یکی از جاهای فرهنگی  و به اصطلاح با کلاس این سرزمین ببرم

اینجا مکانی است که قاعدتن شما میرین که فیلم ببینید که هم چیزی هنری دیده باشید , هم یاد گرفته باشید و هم تفریحی کرده باشین ..... ولی در سالن تنها چیزی که نمی بینید آدمهایی هستند که برای فیلم دیدن آمده باشند.... از بوی بد دهان و عرق بگیرید تا صدای چیپس و پفک و پچ پچ صحبت.... هزار بار باید تذکر بدی ( البته اگه آدم بی تفاوتی نباشی مثل من ) که عذر می خوام آقای محترم – ببخشید بانوی گرامی ممکنه گوشیتونو بذارین رو سایلنت ؛ ممکنه کمتر رفت و آمد کنید – میشه ؛ البته عذر می خوام و شما حتمن بنده را به بزرگواری شاهانه خود خواهید بخشید و لی ممکنه آرامتر سخن بگین؟!!!!!!

 

نظرتون راجع به پارک های ایرانمون چیه؟ می اندیشید جایی که برای قدم زدن برای شما در نظر گرفته شده با چمن های پارک فرقی برای هم میهنان با فرهنگ می کند؟ خوب معلومه که نه چرا که چمن جای راه رفتن است نه آسفالت و سنگفرش.... و تو می اندیشی ( به ویژه اگر موجودی بدبخت به نام زن در این سرزمین باشی ) آیا می توانی ساعاتی را در پارکی آن هم در قلب پایتخت بگذرانی؟ به هیچ وجه  تازه اگر هم آنقدر شجاعت به خرج دهی و این کار را بکنی جدا از نگاه های اطرافیان  انواع و اقسام پیشنهادات از نوع جنسی و غیر جنسی ؛ مهمانی و مواد و مخدر و ... را می توانی به صورت رایگان و بی هیچ زحمتی  دریافت کنی و اگر نیازی باشد به آسان ترین و سریع ترین راه ممکن و تنها به یک پارک رفتن به خواسته ات – مشروع یا غیر مشروع برسی ( در اینجا لازم است به نرخ بسیار بسیار ارزان مواد مخدر نیز اشاره کنم –وای که این اشرف پهلوی چرا دست از سر مردم بیچاره ی ما بر نمیدارد- شما می دانید چرا؟ )

خوب حالا بریم یه جای دیگه ...برای رفتن نیاز به ماشین هست  خوب ماشین که نداریم چون پولشو نداریم تازه اگرم داشتیم پول بنزینشو نداشتیم پس ماشین شخصی قضیش منتفیه – از وسایل نقلیه عمومی که شرح متروش به تفصیل رفت – می رسیم به اتوبوس....اگر فکر کنیم که ساعت 1 بعد از ظهر باشد دست کم شما باید نیم ساعتی را در گرما و سرما  و کنار خیابان و ایستگاه به بطالت بگذرانید ( چرا که برای مردم ایران مطالعه کردن حکم معجزه را دارد) خوب پس از این همه مدت اتوبوس گرامی که از نوع ماشین مشتیه خودمان است که البته نه بوق دارد و نه صندلی !!! از راه می رسد و شما شاد و خرسند به سمت بهشت وقت در حرکتی ولی.....زهی خیال باطل – اتوبوس بی چاره کم مانده که از زور این همه موجود دو پا خفه شود و اگر سقفش جایی داشت حتمن آنجا نیز..... این هم از اتوبوس می ماند تاکسی

خوب اینجا همه با کلاس ترند ؛ صفی هست و ولی....از تاکسی خبری نیست .... خوب تاکسی از دور می رسد – جلوی تو می ایستد اما....سوار نمی کند ؛چرا؟ دربست

و این واژه چه آشناست برای ما مردم با فرهنگ و متمدن ایران

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٧/٧/٥
 

«هرگز به فکرتان رسیده که این سرزمین مال ماست»

 پرواز

می خواهم همه چیز را تمام کنم.....کودکان سرزمینم را....

           صلح و جنگ را

عشق و شور را...

باد را...

                 و تو را... .و تو را..........

 

می خواهم همه چیز راتمام کنم..... بستر را رها کنم.........

           آب را ببوسم و سیراب کنم.....

               عشق را بلیسم و فریاد کنم..........

 

   باید همه چیز را تمام کنم

این دنیا را و تو را........

باید پرواز کنم

 

 


 
comment نظرات ()