ایران ،سرزمین مادری

 
اینجا سرزمین ما نیست انگار......
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٩/۱٦
 

«هرگز به فکرتان رسیده که این سرزمین مال ماست»

اگر بار گران بودیم رفتیم.... اگر نا مهربان بودیم رفتیم......مارو دارن می برن اوین....

شاپور اینا رو تو پیامکش برامون نوشته بود.....کی باورش میشه؟ شاپور عزیزمونو به همین آسونی ببرن اوین.... بدون جرمی...بدون کار خلافی...

 

آره هرگز به فکرتان رسیده که این سرزمین مال ماست؟ نه نرسیده !!!! می دونین چرا؟ چون اگه اینجا سرزمین ما بود که باهامون اینجوری رفتار نمی کردن.....

اگه اینجا سرزمین من و تو بود که اینهمه توهین و خواری نمی دیدیم....

اگه اینجا سرزمین ما بود که روزگارمون این نبود...

اگه اینجا سرزمین ما بود که یه کتاب درست و حسابی که با پول تو جیببیمون بتونیم بخریمش رو داشتیم

اگه اینجا سرزمین من و تو بود که یه روزنامه قابل خوندن داشتیم..

اگه اینجا سرزمین من و تو بود که اینهمه خواهر و برادرکوچولوی گرسنه نداشتیم

اگه اینجا سرزمین ما بود که اینهمه پدر و مادر شرمنده نداشتیم...

اگه اینجا سرزمین ما بود که اینهمه بی خانمان و کارتن خواب نداشتیم....

گریم بند نمیومد ولی سخن داداش وحیدم کمی آرومم کرد ؛ گریه می کردم و می گفتم می ترسم که بزننش؛ آخه اون بچه که کاری نکرده ، اکنون اونجا می زننش ، خوارش می کنن و..... می دونین چی گفت؟ گفت خوب نازنین مگه ماها که بیرونیم خوار نمی شیم؟ مگه هر روز بهمون توهین نمی شه؟مگه هر روز با هزار تا بدبختی دست و پنجه نرم نمی کنیم؟  باز اونا برای باورهاشون  رفتن اونجا و خودشونم اینو می دونن پس تو قوی باش ... تویی که بیرونی قوی باش...

آره اینجا سرزمین ما نیست انگار......

 

 


 
comment نظرات ()