ایران ،سرزمین مادری

 
جشن قربان
نویسنده : نازنین - ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٧/٩/۱٩
 

«هرگز به فکرتان رسیده که این سرزمین مال ماست»

دوستی...نه اونقدر ها هم دوست نیست انگار؛ چرا که اگر شناختی از من داشت هرگز همچین پیامکی برام نمی فرستاد: " عید سعید قربان بر شما و خانواده محترمتان مبارک "

بهش گفتم: " آره ؛ جشن کشتن جانوران بیچاره در برابر چشمان بی رحم شما.....شاد باشی ندارد دوست من..."

راستی چه جشن با شکوهی می شه نه ؟ برای خون خواران سنگ دل ؛ آری بکشید ؛ بایستید و نگاه کنید

آره آفرین چه آدم های نیکی هستین که آب هم بهشون می دین ؛ دیگه اون جانور چه باید بیش از این بخواهد؟ آب و نانش دادید دیگه .....گردنشو بکشید و بیاریدش به جایگاه مرگ ؛ زمینش زنید....چاقوی تیزتان را بر گردنش زنید...مبادا دست و پا زدنش کار ساز شود و احساساتتان را هر چند اندک دستخوش لرزه ای کند... نه هرگز....تو نیرومند تر از این سخن ها هستی مگر نه؟

 تو هر جا کسی را هم اعدام کنند آماده ای ؛ سوت می زنی؛ جیغ می زنی؛ فریاد الله اکبرت گوش همسایه ات را کر می کند اما همه ی اینها چه سود؟ تو را انسان تر می کند؟ اندیشه ات را دگرگون می کند؟ چه می کند با تو؟ راستی چه صحنه ی دلنشینیست برای تو؛  اعدام یک انسان...دیده ام که این صحنه چقدر تو را به وجد می آورد....

شاید قربانی کردن جانوری فلسفه ای داشته باشد... شاید کشتن آنها قانون این جهان نفرینی است ولی دست کم  من هرگز نتوانستم بایستم و بنگرم که چگونه جانوری به زیبایی گاو را به کشتارگاه می برند...هرگز...

 

 


 
comment نظرات ()