ایران ،سرزمین مادری

 
کفن پوشانی از جنس حامیان حقوق بشر
نویسنده : نازنین - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢٩
 

«هرگز به فکرتان رسیده که این سرزمین مال ماست»

تا یادم بود کفن پوشانی از جنس انقلاب دیده بودم – دیده که دروغ است- شنیده بودم

عده ای کفن پوش که علیه ستم و جور قد علم کرده بودند و آنقدر بلند که کسی یارای مقاومت با آنها را  حتا در سرهم نمی پرواند.....آنها  استقلال می خواستند ،آزادی و جمهوری اسلامی...

به هر آنچه می خواستند دست کم تا به امروز رسیدند البته تنها نه با آن کفن ؛ بلکه به یاری دیگر هم میهنانشان، به یاری اشک های کودکان سرزمینشان ، به یاری قلب پاکشان  و به یاری خرد دموکراتیکشان....آخر شنیده ام که آن روزها دموکراتیک ترین روزهای این سرزمین بود ....کمونیست و توده ای ؛ سوسیالیست و لیبرال ؛ مذهبی و عرفی ...همه  در کنار هم در برابر ستمی ازجنس بد خواهی  سر بر افراشتند .... دست به دست یکدیگر دادند تا آزادی را از ژرفای عمیق ترین گلوها فریاد زنند.....

آن روزها را هنوز هم هستند کسانی که به یاد داشته باشند......

هیچ گاه باور نکرده ام که مردمی از سر سیری و از سرخوشی ( به گفته برخی دوستان ) به خیابان ها ریخته و فریاد برآورند.... ولی این را باور دارم که اگر خودش سیر بود از گرسنگی من همسایه اش آنقدر به درد می آمد که او را یارای ایستادن نبود.... گرسنگی من ایمانی میشد برای او که اگر من توان فریاد ندارم او فریادم را به گوش خلق رساند....چرا که به گفته او من برادر یا خواهرش بودم ؛ فرزند من فرزندش و همگی میراث داران کوروش بزرگمان بودیم.....

......گاه حسرت آن روزگار ندیده را می خورم که همگی تنها یک هدف داشتند ، فارغ از کرد و لر و ترک....همه از میرزا کوچک خان خطه شمال تا ستارخان و باقرخان آذربایجان همیشه دلاور تا مصدق و کاشانی......

ولی امروز از نکته ای خرسندم ؛ از اینکه امروز اگر باز هم کودکان سرزمینم در منجلاب گرسنگی ؛ فقر ؛ نیستی ؛ فحشا ؛ اعتیاد و .... دست و پا می زنند هنوز هم هستند کسانی که قلبشان در گرو کودکان بی گناه غزه است......

هنوز هم هستند کسانی که دلشان برای دل مادران جاهای دور؛ گاه حتا از تپش باز می ماند.....

مادر من و تو اگر تن به هزارکار می دهد مهم نیست ؛ اینجا هر چه نباشد میهن و خانه ی اوست ....خانه ای که پر است از آدمهایی که سرشار از مهر و محبت هستند....

راستی می گویند ضرب المثل های هر کشور نماد فرهنگ آن مردم است و تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ، پس انگار تنها دروغ شنیده ایم ؛ چرا که تا رویدادی رخ نداده باشد ضرب المثلی نیز به وجود نمی آید – پس در سالهای دور نیز این مردم چشمانشان جز برای غیر باز نمیشده است.....قلب و مهرشان را برای دیگری خرج می کردند......به داد دیگری می رسیدند....

که گویند:

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است..... 

 

 


 
comment نظرات ()